حرف های شیرین دخملی
سلام به همه شما دوستان عزیزم
خوب و خوش و سلامتید .
خیلی وقت بی حوصلگی می کنم و هیچی تو وبم نمی نویسم . الان هم نمیدانم از کجا شروع کنم . از دیروز شروع می کنم . از حرف های و نگاه معصومانه کودکم که مرحم همه سختیی های زندگی ام است . و از عشقی که همه را مدیون خدایی هستم که مرا و همه دنیا را افرید . عاشقتم خدااااااااااا.
دیروز که خسته از سرکار برگشتم تا رسیدم ارتینا امد جلو بغلم کرد و گفت : مامان بیا بیا تو اتاقم با هم بازی کنیم.
اخیییییی طفلکی نگاهش پر از انتظار امدن من بود.
با اینکه خسته بودم رفتم و هر بازی گفت انجام داد.
ارتینا : مامان این بازی لی لی . پات روی فرش بزار هر کاری من می کنم بکن .
مامان : بازی چی ؟ لی لی باشه .
ارتینا : حالا یک بازی دیگه . ببین .خوب نگاه کن تو نکن من درست می کنم . نگاه کن یاد گرفتی.
مامان . ارهههههههههه
ارتینا : تو نمی تونی . خوب نگاه کن دختر حالا یاد می گیری .( با شکل ها و قطعات پازل مربع و مثلث ستاره درست می کرد )
ارتینا : حالا کتاب بخون مامان
کتاب های کتی را اوردم و براش خوندم کتاب های کتی کتابهای جالبی هستند که یکسال پیش برای ارتینا خریده بودم . کتاب هایی است همرا با اموزش غذا خوردن و مسواک زدن و ....
وقتی داشتم یک قسمت کتاب کتی خورنیها را دوست دارد. میخوندم : هویج و فلفل سبز به کتی می گند اگه ما را بخوری قوی می شه.
ارتینا گفت : مامان مگه هویج و فلفی حرف می زنند . حرف که نمی زنند.
ماندم به ارتینا چی بگم راست می گه دیگه حرف نمی زنند . باید به نویسنده بگم اینجا باید به بچه ها چی بگیم.
من که گفتم این داستان دیگه .
ارتینا : مامان می می نی را بخون
مامان : باشششششششششششه
ارتینا : مامان من هم مثل می می نی یک دانه شکلات می خورم.( با خنده )
مامان : ایییییییییییییی یک دانه یک دانه تو یک دانه می خوری.
ارتینا : ببین من بچه خوبی شدم یک دانه می خورم . یک دانه دیگه بخورم باشه.
یک دانه شیرینی و شکلات تا عصر می شه ده تا .
من که اخرش تسلیم شیرین حرف های دخملی می شم .عاشقتم نفسم.


حرف های شیرین دخملی
